سلام، آقای لاریجانی رئیس قضاییه کلامی فرموده اند که داد جماعت روشنفکری مانند هومان دور اندیش را در آورده است.
اگر نظام تاكنون ملاطفت و مماشات کرده حمل بر نفهميدن نكنيد، برخی پروندهها به خاطر دخالتهای خاص افراد مسكوت مانده است.
برداشت هومان این است که لاریجانی گروکشی کرده و تهدید کرده که اگر سیاست را بس نکنید حالتان را جا می آورم. آقا هومان یک اعتراض دیگر هم کرده و گفته چرا به خاطر دخالت افراد خاص جلوی رسیدگی ها گرفته شده است.
من نمی دانم چرا جماعت خودشان را به نفهمی می زنند. خیانت و اغتشاش
کرده اند، دروغ گفته اند، انتخابات غرور انگیز را زیر سوال برده اند،
آنگاه راست راست می چرخند و طلبکارند. تازه مدعی اند عدلیه دارد سیاسی
برخورد می کند.
مشخص شدن متهمان کهریزک هم ضربه بزرگی به سران فتنه بود چون فکر می کردند نظام با ماموران خودش مماشات می کند.
ساده اندیشی است که نقش حضرت آقا را در لطف و مماشات با سران فتنه در نظر نگیریم اگر ایشان مراقب سوء استفاده از پی گیری قضایی نبودند مطمئن باشد عده ای بجای دادن بیانیه داشتند آب خنک می خوردند.
دخالت افراد خاص همان لطف و مماشات رهبر است. لطفاً موانع را از روی عقلتان بردارید!
ما صبر می کنیم ببینیم قوه عدلیه شجاع و قاطع عمل خواهد کرد یا ذلیلانه و رذیلانه.
گذر زمان نشان داد معترضان راهشان را از سران فتنه و اغتشاشگران جدا نموده اند.
دیگر برخورد با سران فتنه و اغتشاشگران مساوی برخورد با مردم و معترضین نیست. چرا؟!
مگر لشکر شکست خورده سران فتنه را در 16 -17- 18 آذر در دانشگاه ها ندیدید که به زعم جماعت فتنه ( و هاشمی ) مرکز اعتراض است.
کو هیمنه 25 خرداد که اینهمه در بوق می کردید؟
آری مردم آگاه شده اند.
شاید اگر هاشمی می دانست سفر به مشهد و سخنانش در میان دانشجویان نه تنها اثر دلخواهش را در مراسم 16 آذر نخواهد داشت بلکه نتایج زنجیروار آن باعث خواهد شد که مجبورانه و از موضع ضعف بگوید : روح بی تفاوتی در جامعه اسلامی همه چیز را تباه می کند، هرگز فکر مشهد رفتن به سرش نمی زد.
گرچه اگر شما منزوی باشید و هم از امامت جمعه برکنار شده باشید و بدانید فردی مانند واعظ طبسی که به استقبال هیچکس ( حتی رئیس جمهور محبوب ) نمی رود حتماً به استقبال شما خواهد آمد شاید وسوسه شوید که به یک سفر افتتاحی - سیاسی بروید.
هاشمی تیزبین و باهوش کاملاً درست فهمیده است.نویسنده نامه بدون سلام و والسلام به رهبر فکر نمی کرد روزی بیاید که تلویحاً از بی تفاوتی کسانی سخن بگوید که فکر می کرد از گوشه و کنار در روز مبادا به یاریش خواهند آمد.
در حالی که سایه ترس از برکناری ریاست مجلس خبرگان نیز او را تهدید می کند و اینکه قدرت گذشته را ندارد تا بتواند از پیگیری قضایی فرزندانش جلگیری کند ( سخنان محمد یزدی ) و آنقدر موضعش ضعیف است که مجبور به مشهد برود و قبل از 16 آذر سخنرانی بکند که نیتی غیر از تحریک دانشجویان در پشت آن نمی توان دید.
آنجا که بسیج و سپاه را از مردم جدا کرد و آن ها را رو در روی نخبگان دانشگاهی قرار داد که به زعمش از نظام جدا شده اند.اما 16 آذر مهر باطلی به توهمات هاشمی زد تا جایی که از روح بی تفاوتی جامعه دلخور شد.
اما آقای هاشمی لطفا دلخور نشوید!
این روح بی تفاوتی خیلی با شما کار دارد و تقاص گذشته را پس می دهید تقاص سالهای خیلی دور نیست.سالهایی که نسبت به هشدارهای رهبری در مورد انحرافات و اشرافیگری بی تفاوت بودید و روح بی تفاوتی در شما حاکم بود.
سلام آقای مطهری خیلی جالب است چون نمی توانم راحت از کنار سخنانش بگذرم.سخنان او من را به فکر وا می دارد.سوالی من این است که چه کسی به هاشمی ظلم کرد؟
جوابش از نگاه آقای مطهری خیلی وقته که مشخص است: محمود احمدی نژاد ، او با برخوردی که در مناظره کرد بزرگترین ظلم را به آقای هاشمی کرده و باید عذر خواهی کند و گرنه محاکم قانونی باید او را مجبور کنند تا عذرخواهی کند.
گیرم که احمدی نژاد عذر خواهی کرد و هاشمی جواب داد : خواهش می کنم استاندار سابقم.
هاشمی کی باید از رهبر و مردم بابت نامه اش به آقا عذر خواهی کند؟
بابت نقش بچه هایش در اغتشاشات اخیر
باب اینکه بعد از انتخابات دولت نهم در تمام مدت چهار سال در خطبه ها جوری رفتار کرد که انگار انتخابات تمام نشده است.
بابت حرفهایش در خطبه های بعد از انتخابات که مواضعش با رهبری زاویه و مخالفت داشت.
بابت حرفهایش در مشهد که تمام قد در نقش یک فرد خارج از نظام به رهبران اغتشاشگر تنه می زند.
بابت راحت کردن خیال مهدی انگلیس رفته.
بابت نظارت ناپذیری دانشگاه آزاد که از بیت المال و کمک مردم پا گرفت.
بابت خیلی کارهای دیگر در 8 سال ریاستش.
بابت عملکرد جناحی اش در مجمع تشخیص مصلحت نظام
بابت عدم تمکین از رهبری
بابت ماجرای مک فارلین
بابت حمایتها از موسوی بعد از انتخابات
بابت حمایتهای ناصحیح از غلامحسین کرباسچی و کارگزاران
شکی نیست که آقای هاشمی قبل از انقلاب بسیار خدمت نموده است و بعد ها هم .اما یک درجه انحراف در گذر سالها منجر به وجود امدن دره بین او نظام و رهبری و مردم شده است تا جایی که رهبر او را از خطیب بودن مرخص نمود.
مردم چند بار در انتخاباتهای مختلف به او نه گفته اند؟
بله در انتخابات به آقای هاشمی خیلی ظلم شد ولی قسم اعظم این ظلم به خودش و توسط خودش انجام گرفت با انجام اشتباهات بزرگ و متوالی و فاصله گرفتن از رهبری و نظام.
خدا رو شکر حداقل پس از سخنان آقا قضیه اهانت به حضرت امام را محکوم کرد!
کاش می شد در درخواست عذر خواهی از افراد عدالت را رعایت کرد مخصوصاً از جانب اصولگرای منتقدی که نگران عدالت و اصولگرایی است.
خلاصش این که جماعتی دست به قلمند که چرا تلویزیون عکس پاره شده حضرت امام را نشان داده است.
گل سر سبد این نظرات نوشته آقای مجید رفیعی با نام جواب حماقت حماقت نیست.
دقت دارید که ایشان می فرمایند تلویزیون حماقت کرد و تصویر سوخته و پاره خمینی کبیر را نشان داد.
نمی دانم اینهمه ترس از دیده شدن حقایق در کشور توسط تمام اقشار مردم چیست؟
آنها نباید بدانند جماعتی مدعی خط و فکر امام پیروانی دارند که به عکس او رحم نمی کنند؟
تعجب چرا؟
مگر نه اینکه آنها از پیش اندیشه های او را زیر دو پای خود نهادند و مقابل ولی زمان ایستادند؟
چرا آن روستایی نباید بداند مدعیان پیروی از موسوی و کروبی چه سیره و منشی دارند؟
حماقت این بود که سیما دیر این غلط کاری ها را نشان داد.
جا داشت زمانی که طرفداران موسوی بالای شهر آن کارهای دیگر را می کردند به اسم ... ، سیما آنها را رسوا می کرد.
سیاست بام دو هوا چه که نمی کند در رسانه ها مجازی و غیره
جماعت دارند تیشه به ریشه میراث خمینی می زنند و اندیشه های او را و ثمره او را نابود می کنند آن وقت دل سوزی می کنند برای عکسش.
لطفاً از خواب بیدار شوید.
نگرانی برای خدشه دار شدن تصویری از کودکی شان.
جمله جذاب زیر را بخوانید.
تصوری که من و همنسلان من از امام راحل دارند آنقدر زیبا و دوست داشتنی است که نمی توانیم کوچکترین تلاش برای خدشه وارد ساختن به آن را حتی اگر از سوی سهو و ندانم کاری باشد تحمل کنیم.
نمی دانم چرا همه تحملها می رود جایی که محل خدشه به اندیشه امام است اما پاره شدن عکس و نمایش آنها هوار جماعت را در می آورد.
بسم الله
یک از نزدیکان ما امشب گیر داده بود به
این جملات زیر آقای رئیس جمهور و ظاهراً بنده باید پاسخگو می بودم که بودم
ولی خوب طرف یک مقدار زیاد عصبانی بود.
به گزارش خبرآنلاین، رئیس جمهور در این سفر از برنامهریزیهای شرق و غرب برای نابودی ایران سخن گفت و افزود: ریگان و وزیر امور خارجه وقت آمریکا از بیشعوران عالمند.
به این سه جمله بالا دقت کنید اینها را از خبرگزاری تابناک کپی نمودم.
به زعم آن نزدیک معترض امثال این جمله ها و رفتارهای آقای احمدی نژاد مردم زیادی را بی دین کرده است.
رئیس جمهور نباید به دین کاری داشته باشد و نباید در مورد مساله مهمی چون ظهور و امام زمان حرف بزند چون او تخصص ندارد و مردم را بی دین می کند.
البته در نگاه نزدیکتر ایشان هیچ کس را
در جمهوری اسلامی سالم و محق نمی دانست و در مقام مقایسه جمهوری اسلامی را
در کنار آمریکا قرار می داد و کشتگان بعد از انتخابات را عین داستان 16
آذر و آمریکا، نتیجه اینکه همه باطلند و هیچ کس حق نیست،نگذریم
جالب است ایشان آدم بسیار خوبی است و هیئتی است و اهل خیر. بنده به سرش قسم می خورم و او را خیلی بیشتر از خودم قبول دارم منظورم در حیطه فردی است ولی خوب در حیطه اجتماعی سیاسی ظاهراً یا اینطور که من فهمیدم فاصله مان بعد المشرقین است.
به نظرم ریشه خیلی از اختلافات کنونی در جامعه ما حق و باطل و ملاک شناخت آن است.
من هر مقداری که با ایشان بحث کردم نشد یا نتوانستم حق و باطل را برایش مطرح کنم.
با نگاه مذهبی یا سیاسی یا طبقاتی نمی توان حق و باطل را شناخت.
کسی که امام را درست نفهمد انقلاب را
درست نمی فهمد و پشتیبان ولی فقیه زمان هم نخواهد بود، پس آسیب به مملکت
خواهد رسید و هرچه رسیده از اینجا رسیده ، از خالی کردن پشت ولی به هر
عنوانی حتی با عنوان اینکه ما حقیم و او باطل.
دیده حق بین کجاست؟
کاش یو تیوب فیلتر نبود و من می توانستم فیلم این حرف دکتر را ببینم از بس دروغ از دکتر نقل شده یا پس و پیش حرفش را زده اند، مطلب دیگری شده ، آن را تیتر کرده اند خیلی سخت حرفی را باور می کنم.
اما آن نزدیک عزیز به صرف اینکه در روزنامه خوانده بود با عصبانیت می تاخت و چون دوستش داشتم نخواستم به پر و پایش بپیچم.
با خود گفتم بگذار یک چیزی بگوید دلش خالی شود تا جایی که به او گفتم ادبیات احمدی نژاد چنین و چنان است و حق و باطلی است، خدا از سر تقصیرات بنده بگذرد.
مثال خارو خاشاک را برای تحریف سخنان رئیس جمهور گفتم شاید ... ولی به خرجش نرفت.
عیبی ندارد.
رهبر ما فرمودند اگر یک کاری کردند که خیلی شما ناراحت کرد صبر کنید گفتند اگر عکس مرا هم آتش زدند کاری نکنید.
دیروز که عکس امام را در دانشگاه آتش زدند.
امروز هم این نزدیک عزیز ... می گفت.
بگذریم همیشه خوشحالم که کسی جلوی رهبر باشد( مثل دکتر ) تا فحش بخورد تا همه نتوانند تمام وقت شان را به فحش دادن به رهبر بگذارند.
خدا یا یک دیده حق بین به ما بده و اگر دادی آن را برای ما حفظ کن.
بسم الله
سلام یک مطلبی دیدم با تیتر، آقای احمدی نژاد دست از سر دین مردم بر دارید؟ ( نوشته مجتبی طلوعی )
اولین سوالی که به ذهنم رسید این بود کدام مردم ؟
کدام دین ؟
کدام دست و کدام سر؟
ببخشید یک کم سوالها زیاد شد ولی ذهن است دیگر کاریش نمی شود کرد.
آخر می دانید که خیلی اسلام داریم اسلام آمریکایی اسلام مرفهین بی درد اسلام جاهلین متنسک و اسلام ناب محمدی
این آخری یک کم درد دارد و در مواقعی به خونریزی هم می کشد ممکن است سه تا جنگ به تحمیل شود در محراب فرقت ضربت بخورد در حالیکه مردم می گویند مگر فلانی نماز می خواند که در محراب شمشیر خورد؟
نه احمدی نژاد حضرت علی است و نه اسلام او کاملاً بی اشکال و نقص، ولی با تمام نقایصش نسبت به خیلی هایی که ادعای اصولگرایی شان در مجلس و غیره گوش ما را کر کرده سر است مطیع تر از نسبت به ولایت بر اورد می شود.
اگر شما معتقد به اسلام ناب محمدی باشید
در هر جبهه ای که نیاز است باید وارد میدان شوید و دفاع کنید حالا که
موضوع ترافیک باشد چه ظهور امام زمان و چه هدفمند کردن یارانه ها البته
این منافی با تحلیل عقلی و علمی نیست نمی شود فی المثل چون متخصص ترافیکی
کاری به سیاست و مذهب و انقلاب و اسلام نداشته باشی و همه راواگذار به
روحانیون، چون همه اقشار مسوولند و وظیفه دارند اگاه و عامل باشند نه
اینکه در جهل و نادانی بمانند به صرف اینکه روحانی ها می دانند.کتاب خدا
که کتاب زندگی همه ماست از همه چیز اصل و درست و بهترینش را دارد از سیاست
و اجتماع بگیر تا روش زندگی خانوادگی و فردی.
وحدت هم در اسلام ناب محمدی حساب کتاب دارد نمی شود با مخالفان و دشمنان ولایت وحدت پیشه کرد بدون اینکه انها در خروجشان علیه رهبر توبه کنند.
اتفاقاً آقای مطهری حرف خوبی زده اند باید هر دو طرف عذر خواهی کنند یکی هاشمی که آن نامه را به رهبر نوشت و یکی حمدی نژاد که چرا زودتر این مسائل را در مورد هاشمی مطرح نکرده بود.
داشت یادم می رفت یک قسمت از مطلب آقای
مجتبی طلوعی را می گذاریم بخوانید ارزش رئیس جمهور در ممکلت ما چیست و
چگونه او را نقد می کنند نمی دانم بخواهند تخریب کنند چه می شود.
مگر یك متخصص ترافیك چه قدر در زندگی فرصت داشته است تا در باره دین و مقوله های مختلف آن پژوهش كند؟ مگر یك رئیس جمهور كه الان نزدیك پنج سال است كشور اداره می كند چه اندازه فرصت مطالعه دارد كه این چنین در باره این قبیل مسائل اظهار نظر می كند؟ ایشان مدیر اجرایی كشور است یا تئوریسین انقلاب و اسلام و مذهب تشیع؟ پس این همه روحانی و مرجع و مختصص علوم الهیات دردانشگاهها برای چه درس می خوانند؟ بهتر نیست همه امور دینی و مذهبی را مثل اجرائیات و مسائل امنیتی و سیاسی واگذار كنند و خدا حافظی كنند؟
نمی دانم رئیس جمهور ما به امریکا توپیده است چرا آقای طلوعی ناراحت است و او را شماتت می کند.
ظاهراً از این به بعد هر کسی باید در مورد رشته تحصیلی اش حرف بزند.
عجب است دیکتاتوری چقدر با چهره های زیبا و خیر خواهانه ای می تواند خود را نشان دهد.
یادم نمی آید حضرت امام همچین فرمایشی داشته باشند مگر در مورد نهضت ازادی یا منافقین که به دنبال سوء استفاده از مفاهیم اسلام و شیعه در جلب منافع خودشان باشند.
خدا اخر و عاقبت ما را بخیر کند.
سلام نمی خواهم بگویم چرا آیت الله جوادی از خطیبی جمعه کنارگیری کرد، زمانی که رهبر ندای این عمار سر می دهد و تاکید دارد نخبگان باید مسائل را عالمانه برای مردم تبیین کنند تا شبهات حل شود و غبار فتنه فرو نشیند.
حتماً حضرت آیت الله دلایل قانع کننده ای دارد مانند مریضی و کسالت مرجعیت و کثرت اشتغالات و غیره.
احتمال مرجعیت هم در بیشتر است که خوب از سالهای پیش برای حضرت ایشان مطرح بوده است و حالا دارد شکل عینی به خود می گیرد.
موج مطبوعاتی غوغا سالار کناره گیری ایشان را مصادره به مطلوب کرده اند که چنین چنان دیدی جوای آملی هم کناره گیری کرد پس نظام و رهبری ...
ما از این حرفها هراسی نداریم اگر ترک خطبه ها بخاطر ضعف و کسالت بوده است امیدوارم پس از بهبودی به این جایگاه برگردند ولی اگر منظور ترک منسب خطبه مرجعیت باشد، در حال فکرم که آیا مرجعیت ارزش ترک خطیبی جمعه را در این شرایط که رهبر ندای هل من ناصر سر می دهد دارد یا خیر؟ جوابش را نمی دانم چه عرض کنم.
بنده خیلی از اقای جوادی و شاگردانشان آموخته ام ولی روحیه طلبگی و پرسشگری نمی گذارد ساکت بمانم.
عنوان این مطلب مال نوشته ای از آقای اهورا جهانیان در سایت عصر ایران است.
ایشان لیست زیر را ردیف کرده که اینها انقلابیونی هستند که اجماعشان در ترسیم مسیر آینده انقلاب بسیار خیلی مهم و قابل بررسی است.
1- اکبر هاشمی رفسنجانیکوتاه کنم صد بار و هزار بار دیگر لازم باشد می گویم ملاک انقلاب و مسیر آن حق و باطل است و نه افراد حالا چه آیت الله باشند چه انقلابی و چه مرجع
بقره
و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را- با آنكه خود مىدانيد- كتمان نكنيد. (42)
خداوند قبل از دستور به نماز و زکات دستور به شناخت و رعایت و حق و باطل و کتمان نکردن ان می دهد.
و نماز را بر پا داريد، و زكات را بدهيد، و با ركوعكنندگان ركوع كنيد. (43)
چه فایده دارد که اهل نماز و زکات باشی ولی حق و باطل را نشناسی یا کتمان کنی
به خدا پناه می برم از شر نفسم و مکاید شیطان
سلام این قصه سر دراز دارد.
نامه هاشمی به آقا قبل انتخابات نمی گذارد که من مساله انتخابات و اتفاقات قبل و بعد آن را به مساله شخصی یا جناحی تقلیل بدهم.
مانند مساله کردان که تا وزیر احمدی نژاد شد جماعت اصولگرای مجلسی احساس تکلیف کردند برای بی آبرویی اش. آن احساس تکلیف مساله شخصی بود یا شرعی یا ... چه عرض کنم.
و چه امتحان خوبی پس داد کردان جشنواره مطبوعات امده بود مصلی و به غرفه ها می رفت و از خودش دفاع می کرد.
به نظر من هیچ وقت برای دفاع از خودش مثل بعضی ها آویزون مقدسات نشد.
احساس خوبی دارم از دفاع محکم احمدی نژاد در مجلس از کردان.گرچه خودم آن زمان معترض بودم، حالا می فهمم داستان چیست افسوس!
و آقای لاریجانی تمام قد ایستاد به دفاع از حضرت هاشمی.
ما هذه التماثیل التی انتم عاکفون علیها؟
اصلا تعجب نمی کنم احتمالاً می خواسته جواب گرد و خاک زاکانی را بدهد اما این کجا آن کجا!
گیرم هاشمی تمام تاریخ انقلاب باشد؟
ان الله یامر بالعدل و الاحسان
ان کثیر من الاحبار و الرهبان لیکلون اموال الناس ...
امام خمینی فرمود میزان حال فعلی افراد است.
نمی دانم چرا حرف های امام منقطع یاد جماعت می آید.
خطابهای خداوند به پیامبر اسلام در قران که اگر پایت را کج بگذاری چنین و چنان.
هاشمی که قدش در انقلاب از خیلی ها کوتاه تر بود.
چه کسی این روزها سیاست قرآنی پیشه می کند؟
هاشمی با آن نامه خروج کرد علیه رهبر به زعم من.
حالا علی لاریجانی ها روضه ولایت می خواند با دفاع از هاشمی.
علی آقا دنیا با آخرت جمع می شود آیا؟
در عجبم محمود چه دفاع سختی در شرایط سخت تر از یار قدیم علی لاریجانی ها کرد وقتی می بینم لاریجانی بعد از مرگ از کردان یاد خیر می کند.
چرا در ان زمان سخت تر ...
زمانه ای است که امتحانات سخت تر می شود سفت بچسب ایمانت را.
اگر ایمان نداری اسلامت را سفت بچسب.
سایت عصر ایران یک یادداشت منتشر کرده به اسم ( رفتار سیاستمداران مسلمان ایرانی تا چه اندازه با قرآن و روایات همخوانی دارد؟) نوشته هومان دور اندیش
این نوشته واکاوی است از نسبت اخلاق و سیاست از منظر اسلام
مسائل مهم مطرح شده در این نوشته رو به صورت تیتر وار عرض می کنم تا برسیم سر اصل مطلب:
فضای جامعه کنونی تهمت و دروغ
نسبت اخلاق و سیاست : تضاد یا جمع پذیری
آیا سیاست اخلاقی ممکن است؟
پیوند سیاست و اخلاق در تاریخ اسلام
روش برخورد حضرت امیر و معاویه
حضرت امیر نماینده سیاست اخلاقی و معاویه نماینده سیاست غیر اخلاقی
شکست حضرت امیر از معاویه
چیستی سیاست اخلاقی
تفاوت اخلاق حاکمان و محکومان
گواهی تاریخ بر کنش غیر اخلاقی حاکمان مسلمان
سیاست اخلاقی محکوم به شکست است.
مسلمان سیاسی پیروز نمی شود مگر با بی اخلاقی : چون سیاست اخلاقی شکست می خورد ( مثال حضرت امیر )
سیاست پیروز غیر اخلاقی است و اگر سیاست مدار اخلاقی پیروز شد چون بر خلاف هدف پیامبر آمده که تکمیل اخلاق است پس در نظر پیامبر بی ارزش است.
مسلمن پیروز نباید هدف را توجیه وسیله کند اگر کرد پیروز نیست شکست است و اگر پیروز شد چون همیشه سیاست اخلاقی شکست خورده است پس حتماً این خلاف هدف وسیله را توجیه می کند را مرتکب شده است.
این سه مورد آخر نتیجه من از حرفهای این آدم است غیر از اینها این مطلب پر از آیه و حدیث است.
که چون فلان آیه رعایت نشده است پس فلان کار خلاف است که البته حرف درستی است.
منتهی داستان این آیات و روایات در این نوشته کلمه حقی است که حرف باطلی از آن مراد شده است.
چطور عرض می کنم عجله نکنید
در آخر یادداشت کارهای خلافی را که به زعم نویسنده توسط ریس جمهور و همراهان او انجام شده است را خلاف قرآن و حدیث بیان کرده است و آیات و احدیث را هم آورده است اما خلافها
از قبیل خلف وعده دروغ تهمت بی اخلاقی سیاسی لقب قرار دادن برای موسوی و کروبی و هاشمی و دیگران پیمان شکنی با مردم و فریب آنها تبعیت هوای نفس و هر کار بدی که بتوان گفت طرف سیاستمدار بی اخلاق است.
از آقای دور اندیش که اینقدر به آیات و احدیث اهمیت می دهند ممنون ولی مطلب ایشان چند جای اساسی اش می لنگد.
1- اینکه سیاست اسلام اصلاً غیر اخلاقی نیست که بخواهد پسوند اخلاقی داشته باشد.
2- حضرت امیر اصلا شکست نخورد.
3- معاویه اصلا پیروز نشد.
4-اخلاق و سیاست اصلاً در اسلام جدا نیستند که بخواهند به هم برسند یا متحد شوند.
5- اگر مسلمان در حد وظایفش عمل کند پیروز است احدی الحسنیین
6- حضرت امیر در حد وسعش عمل کردو پیروز شد.
7- با این حساب تمام ائمه بعد از حضرت امیر شکست خورده اند
8- آیا پیامبر که پیروز شدو و شبه جزیره زیر نگین انگشترش بود سیاستش اخلاقی بود؟
9- چرا آقای دور اندییش فکر می کند سیاست اسلام همیشه شکست خورده است؟ در صورتی که پیامبر اسلام پیروز شد.
10- امام خمینی هم پیروز شد و او یک مسلم سیاسی بود.
11- اسلام پیروزی و شکست را در انجام وظیفه در اسلام در حد وسع می داند حالا چه شهادت و چه پیروزی
12- هدف اسلام وسیله اش را توجیه می کند ولی نه وسیله ای که مخالف خواست خداوند است اینجاست که جهاد ابتدایی در زمان معصوم مجاز می شود.
13- ایراد آقای دوراندیش این است که با یک نگاه سکولار وارد تحلیل اسلام و روایات و آیات شده است بدون شناخت دقیق اسلام.
حرف اخر : به نظرم همین فحشهای مرسوم به دولت و طرفدارانش بهتر اس از اینکه برویم ایات و احادیث را نگاه سکولار تفسیر و مصداق یابی کنیم برای حمایت از هاشمی و موسوی و کروبی که مقام ولایت را تنها گذاشتند و در برابر او ایستادند.
چرا قرآن و روایت را سر نیزه می کنید بر حمایت مخالفان و مهاجمان به ساحت ولایت.
کاش نسبت ولایت فقیه ( حاکم ) و مردم و نخبگان ( محکومان ) هم در نظر جناب دور اندیش بررسی می شد.
آیا ولایت از فروع است؟ و اخلاق سیاسی از اصول ؟
چرا آدرس اشتباه می دهید؟
حضرت امیر اگر شکسته خورده بود که انقلاب اسلامی بوجود نمی امد جناب دوراندیش که داعیه اش این باشد که می خواهد علوی باشد؟
آیا راه و اندیشه علوی مرده است؟
چند سال حکموت معاویه دوام آورد؟
محاسبات شما در بیان اینکه علی شکست خورد و معاویه پیروز شد نشان از نظرگاه مادی و سکولار شما دارد.
کسی که بگوید علی شکست خورد کدام طرف است احدی الحسنیین چه شد؟
شهادت یا پیروزی.
خیلی حال گیری شد گفتم امروز جماعت به خودشون جرئت می دن تشریف می یارن دم لانه سابق و یک رویارویی اساسی خواهد شد بس که اینها بعد از روز قدس تبلیغ کردن.
اگر واقعاً خط و نشون کشیدن نتیجش اینه که برن از دور ( هفت تیر ) سطل آشغال آتیش بزنن مرحبا به این جگر
لا اقل می رفتن دم سفارت روسیه یا چین.
پیاده نظام سبز آب می رود و تقلیل می یابد به ورشکسته ها انقلاب و سلطنت طلبها و ساواکی ها و جمع های دوستانه دختر پسری مطهری به بالا
دوست دارند انقلاب کنند حرفی نیست اما لا اقل یک خونی یا خونهای پیشکش راهشان کنند مثل نسل پدران ما و مادران ما که خونها داد تا انقلابش به ثمر رسید.
... با گردش دوست دختر پسری می خواهند انقلاب کنند.
یک وسوسه ای هست که می گه یک روز جرئت می کنن مطمئنم اون روز از هم بیشتر از ترور مسلحانه ناجوانمردانه کاری نمی کنن.
احتمال روزی خونین در پیش است و راه شهادت باریک باید دل را صاف کرد.
رنگ سبز سیر می شود به سیاهی.
تحسبهم جمعا و قلوبهم شتی
هیچ وحدتی میانشان نیست می پنداری با همند و قلوبشان از هم جداست.